مرتضى مطهري

528

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

ور سوى شهر است دم رويش به ده خاك آن دم باش و از رو پس بجه آنگاه بلافاصله مىگويد : ارزش هرچيز به مقصوداوست : مرغ را پر مىبرد تا آشيان پرّ مردم همت است اى مردمان عاشقى كالوده شد در خير و شر خير و شر منگر ، تو در همت نگر باز اگر باشد سپيد و بىنظير چونكه صيدش موش باشد ، شد حقير ور بود جغدى و ميل او به شاه او سرِ باز است ، منگر در كلاه آدمى بسرشته از يك مشت گل برگذشت از چرخ و از كوكب به دل آدمى بر قدر يك طشت خمير برفروزد از آسمان و از اثير هيچ كرّمنا شنيد اين آسمان كه شنيد اين آدمىّ پر غمان ؟ بر زمين و چرخ عرضه كرد كس خوبى و عقل و عبادات و هوس ( 1 ) ؟ جلوه كردى هيچ تو بر آسمان ؟ خوبى روى و اصابت در گمان ؟ پيش صورتهاى حمام اى ولد عرضه كردى هيچ سيم اندام خود ؟ بگذرى زان نقشهاى همچو حور جلوه آرى با عجوز نيمكور

--> ( 1 ) . اين بيت سخن سارتر را به ياد مىآورد كه ارزش آنگاه محقق مىشود كه بيننده اى در كار باشد .